بهشاد صالح جوبهشاد صالح جو، تا این لحظه: 17 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره

بهشاد هستی من

از مورخه 10/12/90 تا 28/12/90

درود پسرم . این روزها کار من در شرکت و خانه بسیار زیاد است و تو هم بسیار شیطانی - مامان شیرین و بابا عادل 16/12/90 دارند میرند مکه . قرار تو بری خانه کیارش . دیشب 15/12/90 به بابا بهنام گفتی بابا مگه تو اعصاب نداری این قدر بد اخلاقی کلی خندیدیم و ذوق کردیم .
16 اسفند 1390

جمعه 06/12/90

سلام بهشادی امروز جمعه یک کار خیلی با حال کردی برای شیر خوردن شیشه می خواستی و چون نداشتم گفتی مامان چرا شیشه را گفتی بندازم دور بریم بیاریم و در حمام بشوریم بعد بخوریم .
7 اسفند 1390

2 کار بزرگ در زندگیت

سلام مامان جونی امروز ٥ شنبه  مورخه ٥/١٢/٩٠ تو را بردم به درمانگاه برای چک کردن سلامتی . قدت به اندازه بپه های ٥ ساله و وزنت به اندازه ٤ ساله ها بود یعنی وزنت ١٦ کیلو و قدت ١٠٦ سانت . هوشت عالی است و لی دندانت پوسیدگی دارد و باید برویم دندان پزشکی . وقتی رسیدیم خانه تو شیشه شیرت را انداختی سطل اشغال و قرار شد دیگه شیرت را با لیوان بخوری . شب هم برای اولین بار تا صبح در تخت خوابیدی خیلی خوشحال شدم که بزرگ شدی . ...
7 اسفند 1390

اولین هدیه دیجیتالی 1390/11/27

امروز برای پسرمان ای پاد تاج خریدیم خیلی دوست داری باهاش ماشین بازی می کنی و هواپیما و پیشی بازی - دیشب یعنی ٥ شنبه و جمعه ١١/٢٨/٢٧ خیلی پسر شیطانی بودی و من را اذیت کردی خیلی جلوی خودم گرفتم تا کتکت نزنم . در کل دوستت دارم   ...
2 اسفند 1390

خاطرات کودکی بهشاد

در 8 ماهگی نشستن را آغاز کردی . از اول 8 ماهگی اشیا را با دستت می گرفتی - عاشق نشستن در میز تلویزیون بودی- به تخم مرغ می گفتی تم خور                 به پتو = تپو                    بالاخره = به خخره سردت می شد می گفتی وای سده در 8 ماهگی غذای مایع - خرما - زرده تخم مرغ را اغاز کردی  در سال3/7/88 که تو 5 ماهه بودی رفتیم دبی با مامان شیرین  و بابا عادل  و مامان شمسی و دایی مهدی  و دفعه بعد با بابا بهنام . در اس...
29 بهمن 1390

جدول واکسیناسیون بهشاد

در 2 ماهگی سه گانه زدی خیلی ترسیدم و گریه کردم واقعا اذیت شدی در 4 ماهگی بهتر بودی در 6 ماهگی هم پسر شجاعی بودی و گریه نکردی ولی شبش بسیار تب کردی در یک سال و نیم بسیار خوب بودی   ...
29 بهمن 1390

خاطرات دوران بارداری

بهشاد عزیزم من تو را در جمهوری چک باردار شدم دوران بارداری من همراه ویار شدید تهوع بود 3/5/87 من متوجه بارداریم شدم بعد از بازگشت به ایران در مورخه 21/5/87 سونو گرافی دادم و خبر مسرت بخش بارداری تو را فهمیدم یک احساس ترس شدید پیدا کردم بعد به مامان شیرین گفتم مامان شیرین من را دلداری داد و ترسم را از بین برد بعد به بابایی بهنام گفتم او هم خوشحال شد . آدرس مطب دکتر شهابی در عباس آباد روبروی سینما آزادی . در 9 هفتگی و 4 روزگی اولین صدای قلبت را شنیدم . در ساعت 11:45 صبح روز 10/9/87 اولین حرکتت را حس کردم . در طی دوران بارداری من 25 کیلو اضافه وزن پیدا کردم . در 3 ماهگی گردنت را راست نگه داشتی گروه خونی ات ...
29 بهمن 1390